كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
272
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
وَ لَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ و هر آئينه تكذيب نموده افسوس كردهاند بر پيغمبرانى كه بودهاند مِنْ قَبْلِكَ پيش از تو فَحاقَ پس فرود آمده است بِالَّذِينَ سَخِرُوا مِنْهُمْ به آنان كه سخريت كردهاند از رسل يعنى با ايشان استهزاء نمودهاند ما كانُوا بِهِ جزاى آنچه بودند كه بدان يَسْتَهْزِؤُنَ استهزاء مىكردند و آن جزاى عذاب و نكال الهى بود كه بگرد ايشان درآمد قُلْ بگو اى محمد ص و بپرس از ايشان اگر عذاب مشركان را مسلم نمىداريد سِيرُوا سير كنيد فِي الْأَرْضِ در زمين گاهى به يمن و گاهى بشام و بر ديار عاد و ثمود بگذريد ثُمَّ انْظُرُوا پس بنگريد به نظر عبرت كَيْفَ كانَ كه چگونه بوده است عاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ آخر كار تكذيبكنندگان قُلْ بگو اى محمد ص و بپرس از ايشان لِمَنْ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مر كرا است آنچه در آسمانها و زمينها است از روى خالقيت و مالكيت اگر ايشان جواب گويند فبها و گرنه قُلْ لِلَّهِ تو بگو كه مر خداى راست كَتَبَ نوشت خداى عَلى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ بر نفس خود يعنى التزام نمود از روى فضل وجود رحمت را كه قبول توبه است و عفو از معصيت و در احاديث آمده است كه حق سبحانه و تعالى كتابى نوشت و آن نزديك اوست فوق العرش مضمونش آن كه انّ رحمتى غلبت على غضبى و مىشايد كه مراد رحمت ذاتيه باشد كه رحمت مطلقه او را امتنانيه نيز گويند و آن رحمتى است كه همه چيز را فرارسيده و نتيجه آن عطا دادن است بىسابقه سؤال و استدعا و رابطه حاجت و استحقاق كه در مثنوى معنوى واردست نظم در عدم ما مستحقان كى بديم * كه بدين جان و بدين دانش شديم ما نبوديم و تقاضا ما نبود * لطف تو ناگفته ما مىشنود لَيَجْمَعَنَّكُمْ به خدائى كه جمع خواهد كرد خداى شما را إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ تا روز رستخيز يا جمع خواهد كرد شما را در قبور تا روز قيامت لا رَيْبَ فِيهِ روز كه در وقوع آن شك نيست الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ آنانى كه زيان كردند در نفسهاى خود يعنى فطرت اصليه و عقل سليم را كه سرمايه ايشان بود ضائع ساختند فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ پس ايشان ايمان نخواهند آورد وَ لَهُ و مر خداى راست ما سَكَنَ آنچه آرام دارد فِي اللَّيْلِ وَ النَّهارِ در شب و روز يعنى اوست مالك مكان و زمان و آنچه زمان و مكان آن را گرفته وَ هُوَ السَّمِيعُ و اوست شنوا بهآنچه كافران گويند الْعَلِيمُ دانا بهآنچه قصد كنند سبب نزول اين آيت آن بود كه جمعى از كفار قريش گفتند اى محمد ص ما را معلوم شده است كه احتياج و مسكنت ترا بدين كار مىدارد كه پيش گرفته ما براى تو بطريق توزيع از اشرف قبائل چندان مال حاصل كنيم كه توانگرتر از جمله خويشان خود شوى به شرط آنكه ازين دين رجوع نمائى حق سبحانه و تعالى فرمود كه هرچه شب و روز بران اشتمال دارد از آن خداست اگر خواهد پيغمبر خود را چندان مال دهد كه توانگرترين خلق شود قُلْ أَ غَيْرَ اللَّهِ بگو اى محمد ص آيا غير خداى را أَتَّخِذُ وَلِيًّا فراگيرم دوست يعنى غير خداى را دوست نه گيرم . فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ خدائى كه پديدآرنده آسمان و زمين است وَ هُوَ يُطْعِمُ و او مىخواند خلق را يعنى روزى مىدهد وَ لا يُطْعَمُ و روزى داده نمىشود يعنى بىنيازست از خلق و خلق بوى محتاجاند قال اللّه تعالى ما اريد منهم من رزق و ما اريد ان يطعمون ان اللّه هو الرزّاق ذو القوة المتين قُلْ إِنِّي أُمِرْتُ بگو اى محمد ص به درستى كه من مأمور شدهام أَنْ أَكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ بهآنكه باشم اوّل كسى كه گردن نهد حكم خداى را براى آنكه نبى سابق امت باشد در دين وَ لا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكِينَ و مرا مىگويند كه مباش از مشركان يعنى از شركآرندگان .